Deprecated: Function mysql_db_query() is deprecated in /home/mahdi/cast/files/lasharikestan/all.php on line 23

Deprecated: mysql_db_query(): This function is deprecated; use mysql_query() instead in /home/mahdi/cast/files/lasharikestan/all.php on line 23

Deprecated: Function mysql_db_query() is deprecated in /home/mahdi/cast/files/lasharikestan/all.php on line 26

Deprecated: mysql_db_query(): This function is deprecated; use mysql_query() instead in /home/mahdi/cast/files/lasharikestan/all.php on line 26
لاشریکستان
 
بی تویی 


|Download بی تویی|
ارسال شده توسط لاشریکستان در 21/5/1387 و ساعت 19:22:00

احتضار 


|Download احتضار|
ارسال شده توسط لاشریکستان در 29/2/1387 و ساعت 18:56:00

بلا 

آدرس وبلاگ

نظرات



|Download بلا|
ارسال شده توسط لاشریکستان در 9/10/1386 و ساعت 14:35:00

انادیک 

آدرس وبلاگ

نظرات



|Download انادیک|
ارسال شده توسط لاشریکستان در 18/7/1386 و ساعت 17:33:00

آتش 

آدرس وبلاگ

نظرات



|Download آتش|
ارسال شده توسط لاشریکستان در 8/6/1386 و ساعت 14:05:00

رسول 

آدرس وبلاگ

نظرات



|Download رسول|
ارسال شده توسط لاشریکستان در 17/5/1386 و ساعت 21:53:00

دیر روزهای من 

نظرات شما



|Download دیر روزهای من|
ارسال شده توسط لاشریکستان در 31/4/1386 و ساعت 23:35:00

یوسف و زلیخا 

نظرات



|Download یوسف و زلیخا|
ارسال شده توسط لاشریکستان در 17/4/1386 و ساعت 13:20:00

نار و نور 


|Download نار و نور|
ارسال شده توسط لاشریکستان در 15/2/1386 و ساعت 13:55:00

دل تنگ توام عشق... 

نظرات

آدرس وبلاگ



|Download دل تنگ توام عشق...|
ارسال شده توسط لاشریکستان در 26/10/1385 و ساعت 12:40:00

در سعی چه کوشیم چو از مروه صفا رفت 

پای می کوبم بر زمین،هاجروار... اما چشمه ای از زلال تو به دادم نمی رسد ... سعی می کنم،روزی هفتاد بار خودم را تا تو... می دوم ، دیوانه وار... اما عطشم پابان نمی یابد ... که این شوراب ها نه زمزم است و نه کوثر...که این شوراب ها تنها تشنه ترم می کنند ،به تو... و من تاب این کویر و تشنگی اش را ندارم...

 

 

سعی من،بی تو،بی صفاست ...به فریاد برس، که من نه هاجرم  و نه ابراهیم.... به فریاد برس که این آتش گلستان من نخواهد شد... که من،اهریمن خود شده ام ... و چون سنگ می زنم خودم را ... اهریمنانه می خندد و رهایم نمی کند ... به فریادم برس که من هاجرنیستم ... که من هجرت می کنم از خود به سوی تو ...  لبیک می گویم و به سوی تو می آیم ... اما چونان همان اعرابی که هرگزبه کعبه نخواهد رسید...!

بگذار اسماعیل باشم... اسماعیل شوم... به خوابم بیا... و مرا از جانبی بخوان تا خودم را قربانی کنم....

 حالا...

         ... من به قربانگاه آمده ام ... می خواهم پیش پای تو، خودم را قربانی کنم ... که اسماعیلِ من، خودم هستم....و تو گفتی  او را در ازاى قربانى بزرگى باز رهانيديم(۱) ... مرا نیز به خود بازگردان و بر من درود فرست!(۲)

که یقین دارم این چاقو این بار به اذن تو کند نخواهد شد....

 

 

****

از پای فتادیم چو آمد غم هجران

در درد بمردیم چو از دست دوا رفت

دل گفت وصالش به دعا باز توان یافت

عمریست که عمرم همه در کار دعا رفت

احرام چه بندیم چو آن قبله نه این جاست 

در سعی چه کوشیم چو از مروه صفا رفت 

نظرات

ادرس وبلاگ:لاشریکستان



|Download در سعی چه کوشیم چو از مروه صفا رفت|
ارسال شده توسط لاشریکستان در 7/10/1385 و ساعت 14:32:00

بیم موج و گردابی چنین هایل... 

 

باز می کنم، آهسته، آرام ، با شوق تو درها را. گم می کنم خودم را، اما تو را تازه دارم پیدا می کنم.داشتم پیدا می کردم.باز می گذارم درها را!

وای از واژه ها، وای از کلمات.غوغا می شود میان دلم. هیهات ،هیهات...هیهات از این روزها، روزهای بی تو.بی انجام،بی سرانجام.که چه زود می آیند و چه زود می روند و گاه عذابم می دهند و نمی روند.

امان از من، که دورم از تو.که اگر شوق شوقت را،به قدر سوسوی بی جان نگاهی، در دل شبی یافته بودم، حالا،همین نزدیکی ها ، پیش تو ، روی دامنت که به قدر هستی برایم گسترانیده ای، جان داده بودم(۱). یا شاید، حضورت ، دیوانه و ویرانه ام کرده بود وشب ها ، رو به تو، بالای همان بلندی که همیشه به تو راه  دارد، مویه می کردم.

آی  ماه من، از این همه نظاره ات ، میان چارچوب دل شکسته ی پنجره، خسته ام. کاش می شد جای آن پنجره، یک بار، بلندای قامت و عظمتت را میان همین چارچوب در می دیدم! آن وقت، قول می دادم دیگر مثل دیوانه ها، شب ها توی آسمان دنبالت نگردم. قول می دادم به عشق عکست میان حوض ، آبتنی نکنم. قول می دادم تا صبح با عکس تو، توی چاه حرف نزنم... که آن وقت تو میان خانه بودی و من روزی هزار بار، طواف می کردم جمالت را...

نامت که می آید...دلم دریای طوفان زده ایست، که موج موج تو را صدا می زند. و قلبم آن میان، مثل قایق شکسته ای، با نام تو بالا و پایین می رود .... انگار فریاد می کند تو را. دلم، مثل همان قایق شکسته، اینجا اسیر طوفان نوح است، اما از کشتی نوح و از ساحلی که به شوقش به سویت امن یجیب بخوانم، خبری نیست.

کاش نوحت بودم ... برایم امن و امان کشتی ات بود... کاش یونست، شاید دهان باز می کرد فرستاده ای و در جوار امن تو ، آرامشی نصیبم می ساخت. دست کم کاش موسایت بودم و ندا می دادی مادرم را که به رود بیاندازدم و آن گاه پیامبر به سویش باز می گشتم(۲)...من همان قایق هم نیستم...من حالا...تخته پاره اییم که میان گرداب گرفتار آمده ... تنها، ساحل تو نجاتم می دهد...

آی ماه من! مگر نگفته ای که میان دل های شکسته ای(۳) ... نظاره کن مرا ... من دیریست، روزی هزار بار به شوق تو، خودم را می شکنم ، شاید اندکی از تو میان دلم هبوط کند...........

 

یوسف نبودم و تو زلیخا شدی مرا

مجنون نبودم و تو چو لیلا شدی مرا

 دستم سیاه بود و عصایی نداشتم  

پای مرا برهنه کردی و  سینا شدی مرا

ماهم تویی،نشان به نشان دو هفته پیش 

آن نیمه شب که نیمه طاها شدی مرا  

زردم، شکسته، همچو درختان برگ ریز

نقشی زدی و شاخه ی طوبا شدی مرا

من قطره ای حقیر به دنبال زیستن

از هر کرانه آبی دریا شدی مرا

*** 

من دست برده ام به دعا و نیاز و راز

 شاید شما معلم انشا شدی مرا

                                                              بازنویسی:آذر 85

 

 

 

 

1) حدیث قدسی: "لو علم المدبرون کیف اشتیاقی بهم لماتوا شوقا "، اگر آنان که از درگاه من روی برتافتند ، می دانستند که چقدر مشتاق آنان هستم ، هر آینه از شوق جان می سپردند.

2) و به مادر موسى وحى كرديم كه او را شير ده و چون بر او بيمناك شدى او را در نيل بينداز و مترس و اندوه مدار كه ما او را به تو بازمى‏گردانيم و از [زمره] پيامبرانش قرار مى‏دهيم . سوره مبارکه قصص،آیه 7

3) انا فی قلوب منکسره.

 

نظرات شما



|Download بیم موج و گردابی چنین هایل...|
ارسال شده توسط لاشریکستان در 24/9/1385 و ساعت 12:10:00

نور تو 

شب ،

و من ...

 

تا ابد تاریک ... نوری می جویم ،چراغی ،سوسویی

 

خویش را آتش می زنم ،نوری شاید ...

 

و تو خدای ابراهیم ،گلستانم می شوی ،و از بیکرانه های نورت

 

روشنایی بخش جان خسته ام

 

و نور بر نور

 

از ناکجای هستی ،نه شرقی و نه غربی ،در چراغدان کالبد خاکیم ،روشن می شود ،می تراود

 

...

 

و حالا

 

من

 

با تو

 

سو سو

 

می زنم

.

.

.

www.lasharikestan.persianblog.com



|Download نور تو|
ارسال شده توسط لاشریکستان در 28/8/1385 و ساعت 10:53:00

تو راست می گفتی بانو! 

یک ـ  پیدا نمی شود.پیدا نمی کند.دام را نمی بیند. مرغ زیرک آرام آرام پایین می آید. جایی خبری خوانده که صیاد دامی جدید نهاده است. بال می زند. می گردد. بالا، پایین. خبری نیست. خسته ، می نشیند. نفسی نفس تازه می کند. بال ها را باز می کند که ناگهان...... دام را پیدا می کند!

 صیاد را هم که پشت درخت کمین کرده ، می بیند.صیاد بلند می شود و به سوی دام می آید. صیاد مرغ زیرک را از دام در می آورد و آرام آرام درون قفس می گذارد!!!

 

دو ـ  تمام خبرگزاری های عالم را زیر و رو می کند. جزء به جزء. خط به خط. کلمه به کلمه. پیدا نمی کند.پیدا نمی شوی. خبری از یوسف نیست.تنها خبر تایید نشده ای که یوسف را برادران به چاه انداختند و گرگی را در این باره بازداشت کرده اند! همین. اما پند پدر را چه کنیم؟ فریادش را که فتحسسوا من یوسف . جزء ها را دوباره خط به خط می خواند .بازهم اما خبری از یوسف نیست!

سه ـ  پیدا نمیکنم.پیدا نمی شود. نباء عظیم، در واژگان هیچ خبرگزاری نیست! عجیب است، نیست؟ تجسس و تحسس فرقی نمی کند، بی فایده است. خبرها ما را از خبر بزرگ غافل ساخته اند. جزء ها را خط به خط می خوانم اما خبری از آن کل نیست. از خبر بزرگ، هیچ خبری نیست!

دل ارسال ها: www.lasharikestan.persianblog.com

حجم فایل 400 کیلو بایت.بااستفاده از  save target as  روی فایل زود دانلود میشه!



|Download تو راست می گفتی بانو!|
ارسال شده توسط لاشریکستان در 4/8/1385 و ساعت 17:21:00


© 2006-2014 PersianCast.com & Cast.ir | All rights reserved
Powered by Avijeh Infoware | Web Development Services